شمس الدين حافظ

539

سفينه حافظ ( فارسى )

خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى « 1 » * دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلماتست بترس از خطر گمراهى سر ما و در ميخانه كه طرف بامش * بفلك بر شده ديوار بدين كوتاهى تو در فقر ندانى زدن از دست مده * مسند خواجگى و مجلس تورانشاهى « 2 » اى سكندر بنشين و غم بيهوده مخور * كه نبخشند ترا آب‌حيات از شاهى گذرت بر ظلماتست بجو خضر رهى * كه در اين مرحله بسيار بود گمراهى حافظ خام طمع شرمى از اين قصه بدار * عملت چيست كه فردوس برين مىخواهى « 3 » [ خوش‌تر از كوى خرابات نباشد جايى ] 91 * [ 1 ] شماره مسلسل 702 شماره مسلسل 702 خوش‌تر از كوى خرابات نباشد جايى * گر به پيرانه‌سرم دست دهد مأوايى آرزو مىكندم از تو چه پنهان دارم * شيشهء باده و كنجى و رخ زيبايى جاى من دير مغانست مروج « 4 » وطنى * راى من راى بتانست مبارك‌رايى چه كنى گوش كه در دهر چو من شيدا نيست * نيست اين جز سخن بو الهوس رعنايى صنما غير تو در خاطر ما كى گنجد * كه مرا نيست به غير از تو بكس پروائى بادب باش كه هركس نتواند گفتن * سخن پير مگر برهمنى « 5 » يارايى « 6 » رحم كن بر دل مجروح و خراب حافظ * زانكه هست از اپى امروز يقين فردايى

--> ( 1 ) غرض از هفت اختر : قمر يا ماه - عطارد - زهره - شمس يا آفتاب . مريخ - مشترى - زحل مىباشند كه به ترتيب باسامى : ماه - تير - ناهيد - مهر - بهرام - برجيس - كيوان ، ناميده شده و به ترتيب در افلاك از فلك يكم تا هفتم قرار دارند ( 2 ) غرض تورانشاه وزير شاه شجاع است كه حافظ با تمام ارادتى كه بوى داشته مع‌ذلك او را لايق فقر ندانسته و اين غزل را درباره‌اش گفته است . ( 3 ) اين مصرع در بعضى نسخ چنين است « عملت چيست كه مزدش دو جهان مىخواهى » . ( 4 ) « مروج » جمع « مرج » بمعنى زمين پهناور و سبز و چراگاه و چمن ضمنا در يكتائى بجاى مروج - مروح نوشته شده است ( 5 ) عالم و پيشواى روحانى ( 6 ) راى بمعنى حاكم هند است و در اينجا اشاره به راى و برهمن كليله و دمنه است . [ 1 ] پاورقى غزل 91 - گويند اين غزل الحاقى است اما هيچ‌كدام از محققين نگفته‌اند از كيست ولى در سودى آمده است و در مصرع اول بيت سوم بجاى مروج مروّح آورده‌اند ضمنا مروح را راحت و با آسايش معنى كرده است .